تبليغاتX
                                                          سجاده من

 

شهادت نهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام محمد تقی، جواد الائمه علیه السلام حضور حضرت بقیه الله الاعظم (عج) و بر تمامی شیعیان حضرتش تسلیت باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 22:56  توسط احمد عزیزی  | 

شفاعت

شبهه اي در باره شفاعت و پاسخ آن (آيا شفاعت پارتي بازي است؟)

اشکالي وارد شده که شفاعت يک نوع استثناء قائل شدن و تبعيض و بي عدالتي است ، در حالي که در دستگاه خدا ، بي عدالتي وجود ندارد . به تعبيري ديگر : شفاعت‏ ، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهاي خدا کلي و لا يتغير و استثناء ناپذير است : « و لن تجد لسنة الله تبديلا »( فتح / . 23 ) . اين اشکال است که بحث شفاعت را با عدل الهي مرتبط مي‏سازد ، توضيح اشکال اين است که : مسلما شفاعت ، شامل همه مرتکبين جرم‏ نمي‏گردد زيرا در اين صورت ديگر نه قانون معني خواهد داشت و نه شفاعت . طبيعت شفاعت ملازم با تبعيض و استثناء است ، ايراد هم از همين راه‏ است که چگونه رواست که مجرمين به دو گروه تقسيم گردند ، يک عده به خاطر اينکه پارتي دارند از چنگال کيفر بگريزند و عده‏اي ديگر به جرم اينکه پارتي ندارند گرفتار کيفر گردند ؟

ما در ميان جوامع بشري جامعه‏هايي را که قانون در آن دستخوش پارتي بازي‏ است فاسد و منحط و فاقد عدالت مي‏شمريم ، چگونه ممکن است در دستگاه‏ الهي معتقد به پارتي بازي شويم ؟ ! در هر جامعه‏اي که شفاعت هست عدالت‏ نيست . تأثير عوامل سه گانه : " پول " و " پارتي " و " زور " در يک‏ جامعه نشانه ناتواني و ضعف قانون است . وقتي قانون ضعيف باشد طبعا نمي‏تواند بر اقويا و زورمندان چيره گردد ، سطوت خود را فقط به ضعفا نشان‏ مي‏دهد . قانون ضعيف ، مجرمين ضعيف را به تله مي‏اندازد و به پاي ميز مجازات مي‏کشاند ولي از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز مي‏ماند . قرآن ، مقررات الهي را قوانين نيرومند و قوي معرفي مي‏کند و تأثير " پول " و " پارتي " و " زور " را در محکمه عدل الهي نفي مي‏نمايد .

در قرآن کريم از پول به عنوان " عدل " ( از ماده " عدول " ، زيرا وقتي که به‏ عنوان رشوه داده شود سبب عدول و انحراف از حق و حقيقت مي‏گردد ، يا از عدل " به معني " عوض " و " معادل " و از پارتي به عنوان " شفاعت " و از زور به عنوان " نصرت " ياد شده است . در سوره بقره‏ آيه 48 چنين مي‏خوانيم : «و اتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منها شفاعة و لا يؤخذ منها عدل و لا هم ينصرون »:''پروا داشته باشيد از روزي که هيچ کس از ديگري دفاع نمي‏کند و شفاعت‏ هم پذيرفته نيست و از کسي هم پولي به عنوان عوض جرم و معادل آن گرفته‏ نخواهد شد و نصرت و ياري کردن امکان ندارد ''" . يعني نظام جهان آخرت همچون نظام اجتماعي بشر نيست که گاهي انسان براي‏ فرار از قانون به پارتي يا پول متوسل شود و گاهي قوم و عشيره خود را به‏ کمک بطلبد و آنان در برابر مجريان قانون اعمال قدرت کنند . در صدر اسلام ، قانون در اجتماع مسلمين قوي بود ، گريبان نزديکان و خويشان زمامداران را نيز مي‏گرفت .

وقتي که امام علي عليه السلام مطلع شد که‏ دخترش از بيت المال مسلمين گلوبندي را به عنوان عاريه - البته با قيد ضمانت - گرفته و در روز عيد از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خويش‏ قرار داد و با لحني کاملا جدي فرمود : اگر نبود که آن را به صورت عاريه مضمونه ، يعني با قيد ضمانت گرفته‏اي‏ دستت را مي‏بريديم ، يعني درباره تو حد سارق را اجرا مي‏کردم (بحار الانوار ، چاپ کمپاني ، ج 9 ص . 503)هم ايشان وقتي که ابن عباس ، پسر عمو و ياور دانايشان ، مرتکب خلافي‏ شد نامه‏اي به او نوشتند و او را مورد سخت‏ترين حملات خويش قرار دادند ، به وي نوشتند : اگر از خلاف خويش باز نگردي با شمشيرم تو را ادب خواهم نمود ، همان شمشيري که احدي را با آن نزده‏ام مگر اينکه وارد جهنم شده است . يعني مي‏داني که شمشير من جز بر دوزخيان فرود نمي‏آيد و اين کار تو ، تو را دوزخي و مستحق شمشير من ساخته است . سپس براي اينکه بفهماند عدالت او درباره هيچکس استثناء بردار نيست‏ مي‏فرمايد :

به خدا قسم اگر حسن و حسين ( عليهماالسلام ) ، هم مرتکب اين جرم‏ مي‏شدند با آنان ارفاق نمي‏کردم (نهج البلاغه ، نامه . 41)...حقيقت اين است که شفاعت ، اقسامي دارد که برخي از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهي وجود ندارد ولي برخي ، صحيح و عادلانه است‏ و وجود دارد . شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است ولي شفاعت‏ صحيح ، حافظ و تأييد کننده قانون است . شفاعت غلط آن است که کسي‏ بخواهد از راه پارتي بازي جلوي اجراي قانون را بگيرد . بر حسب چنين‏ تصوري از شفاعت ، مجرم بر خلاف خواست قانونگزار و بر خلاف هدف قوانين‏ اقدام مي‏کند و از راه توسل به پارتي ، بر اراده قانونگزار و هدف قانون‏ چيره مي‏گردد . اينگونه شفاعت ، در دنيا ظلم است و در آخرت غير ممکن . ايرادهايي که بر شفاعت مي‏شود بر همين قسم از شفاعت وارد است و اين‏ همان است که قرآن کريم آن را نفي فرموده است . شفاعت صحيح ، نوعي ديگر از شفاعت است که در آن نه استثناء و تبعيض‏ وجود دارد و نه نقض قوانين ، و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگزار است‏ .قرآن اين نوع شفاعت را صريحا تأييد کرده است .

نوع نادرست شفاعت که به دلايل عقلي و نقلي مردود شناخته شده است اين‏ است که گناهکار بتواند وسيله‏اي برانگيزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهي‏ جلوگيري کند ، درست همان طوري که در پارتي بازي‏هاي اجتماعات منحط بشري‏ تحقق دارد . بسياري از عوام مردم ، شفاعت انبياء و ائمه ( عليهم‏السلام ) را چنين‏ مي‏پندارند ، مي‏پندارند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين ( ع ) و حضرت زهرا سلام الله عليها و ائمه معصومين عليهم السلام خصوصا امام حسين عليه السلام متنفذهايي هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ مي‏کنند ، اراده خدا را تغيير مي‏دهند و قانون را نقض مي‏کنند . اعراب زمان جاهليت نيز درباره بتهايي که شريک خداوند قرار مي‏دادند همين تصور را داشتند ، آنان مي‏گفتند که آفرينش ، منحصرا در دست خداست‏ و کسي با او در اين کار شريک نيست ، ولي در اداره جهان ، بتها با او شرکت دارند . شرک اعراب جاهليت ، شرک در " خالق " نبود ، شرک در " رب " بود . اگر کسي گمان کند که تحصيل رضا و خشنودي خداي متعال راهي‏ دارد و تحصيل رضا و خشنودي فرضا امام حسين ( ع ) راهي ديگر دارد و هر يک‏ از اين دو ، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمين کند ، دچار ضلالت‏ بزرگي شده است .

در اين پندار غلط چنين گفته مي‏شود که خدا با چيزهايي‏ راضي مي‏شود و امام حسين ( ع ) با چيزهايي ديگر ، خدا با انجام دادن‏ واجبات مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، زکات ، راستي ، درستي ، خدمت‏ به خلق ، بر به والدين و امثال اينها و با ترک گناهان از قبيل دروغ ، ظلم ، غيبت ، شرابخواري و زنا راضي مي‏گردد ولي امام حسين ( ع ) با اين‏ کارها کاري ندارد ، رضاي او در اين است که مثلا براي فرزند جوانش حضرت علي‏ اکبر ( ع ) گريه و يا لااقل تباکي کنيم ، حساب امام حسين از حساب خدا جداست . به دنبال اين تقسيم چنين نتيجه گرفته مي‏شود که تحصيل رضاي خدادشوار است ، زيرا بايد کارهاي زيادي را انجام داد تا او راضي گردد ولي‏ تحصيل خشنودي امام حسين ( ع ) سهل است ، فقط گريه و سينه زدن ، و زماني‏ که خشنودي امام حسين ( ع ) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد ، شفاعت مي‏کند و کارها را درست مي‏کند ، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق في سبيل الله که انجام نداده‏ايم همه تصفيه مي‏شود و گناهان هر چه‏ باشد با يک فوت از بين مي‏رود ! اينچنين تصويري از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبيت است و به ساحت پاک امام حسين ( ع ) که بزرگ ترين افتخارش " عبوديت " و بندگي خداست نيز اهانت است.

منبع:

مطهري، مرتضي، عدل الهي، ص 289 و ص 225- 219

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 22:7  توسط احمد عزیزی  | 
بيست و پنجم ماه ذي القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنين معرفي مي کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد.
گر چه اين مطلب يعني کشيده شدن و گسترانده شدن زمين در وحله اول عجيب به نظر ميرسد اما تعريف واضح تر اين موضوع اين است که گفته شود :
پس از آنکه تمام سطح کره زمين به مدت طولاني در زير آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زير آب بيرون آورد که صحنه زندگي موجودات مهيا گردد ، اولين نقطه اي که از زير آب سر بيرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بيت الحرام بود . اين واقعه نشان دهنده اهميت اين نقطه و مرکزيت آن براي همه عالميان است .
در واقع دحوالارض روز شروع حيات بخشي خداوند به جهان خاکي است كه توجه به آن در روايات و تعيين اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوي معصومين (ع) نشانگر عنايت حضرت حق به اين روز با برکت است .
تعبير به اينکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنين را بر انجام مستحبات مخصوص اين روز ترغيب مي نمايد . درباره روزه اين روز آمده است :
روزه اين روز همانند روزه هفتاد سال است .
روزه اين روز کفاره گناهان هفتاد سال است .

براي روزه دار اين روز هرکه و هرچه در ميان آسمان و زمين است استغفار مي کند و ...
از ديگر اعمال اين روز شريف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده مي شود و پس از نماز نيز دعايي است که در مفاتيح آمده است . و همچنين دعاي "اللهم داحي الکعبه ..." از دعاهاي مخصوص اين روز است .
روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند. و نيز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نيز ايشان را همراهي مي کردند .
و نيز در روايتي است که در اين روز قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قيام خواهد نمود .

« خروج پيامبر اکرم(ص) از مدينه به قصد حجه الوداع ( 10ق) »

ازطرف پيامبر اکرم(ص) در ماه ذيقعده ي سال دهم هجري قمري به اهالي مدينه و قبيله هاي اطراف اعلام شد که امسال آن حضرت قصد زيارت خانه ي خدا و برپايي مراسم حج را دارد. به همين جهت، تعداد زيادي از مسلمانان به همراه آن حضرت عازم مکه شدند. پيامبر اکرم (ص) در روز 25 ذيقعده¬ي سال دهم هجري قمري از مدينه حرکت نموده و در مکاني به نام ذوالحليفه احرام بست. تمام همسران آن حضرت و يگانه دختر گراميش حضرت فاطمه(س) در اين سفر هماره پيامبر(ص) بودند. حضرت علي(ع) نيز پس از ماموريت جهادي و تبليغي در منطقه ي يمن، به دستور پيامبر اکرم(ص) در مراسم بزرگ حجله¬الوداع حضور يافت. چون حج اين سال آخرين حج پيامبر اکرم(ص) بود به حجه الوداع مشهور گرديد. پس از پايان مراسم حجه الوداع هنگام بازگشت به مدينه در مکاني به نام غدير خم پيامبر اکرم(ص) در اجتماع يکصد هزار نفري، حضرت علي(ع) را به فرمان خداوند متعال به جانشيني خود منصوب فرمود و همگان با اميرالمومنين علي(ع) بيعت کردند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 10:0  توسط احمد عزیزی  |