كيفيت نماز شب

نماز شب يازده‌ ركعت است: چهار تا دو ركعت (مثل نماز صبح) به نيت نماز شب و يك نماز دو ركعت به نيت نماز شَفْعْ و يك نماز يك ركعتي به نيت نماز وَتْر

*نيت: دو ركعت نماز شب مي‌خوانم قُربة اِلي الله

در ركعت اول: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قل هو الله احد + ركوع + سجده

در ركعت دوم: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قل هو الله احد + قنوت + ركوع + سجده + تشهد + سلام.

(نماز شبي كه در قست بالا آمده است را چهار بار تكرار كنيد كه جمعاً هشت ركعت نماز شب مي‌شود).

*نيت: دو ركعت نماز شَفْعْ مي‌خوانم قُربة اِلي الله

در ركعت اول: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قل هو‌ الله احد یا يك بار سوره قل اعوذ برب الفلق+ ركوع + سجده.

در ركعت دوم: يك بار سوره حمد + يك بار سوره قل‌ هو الله احد یا يك بار سوره قل اعوذ برب الناس+ قنوت + ركوع + سجده + تشهد + سلام.

*نيت: يك ركعت نماز وَتْر مي‌خوانم قُربة اِلي الله

در ركعت اول: يك بار سوره حمد + سه بار سوره قل هو الله احد + يك بار سوره قل اعوذ برب الفلق + يك بار سوره قل اعوذ به رب الناس

در قنوت: خواندن كامل قنوت + در حاليكه دستهايتان در حالت قنوت است، (با انگشتان دست راست يا با تسبيح) چهل بار بگوييد ( اَللّهُمَّ اِغْفِر لِلْمومِنينَ وَ اَلْمومِناتْ وَ اَلْمُسلِمينَ وَ اَلْمُسلِماتْ ) «خدايا ببخش جميع مؤمنين مرد و مؤمنين زن را» یا چهل مومن را نام ببرید «اَللّهُمَّ اِغْفِر فلان بن فلان» کسانی (بستگان،فامیل و یا همسایه ها) حتی اگر که فوت شده اند را هم می توان نام برد مثلا "اَللّهُمَّ اِغْفِر آیت الله بروجردی ، اَللّهُمَّ اِغْفِر آیت الله بهجت". و بعد از آن هفتاد بار بگوييد ( اَسْتَغْفِرُ اللهَ رَبي وَ اَتُوبُ اِلَيه) «آمرزش مي‌طلبم از خدايي كه پروردگارم است و بسويش باز مي‌گردم». سپس هفت بار بگوييد (هذا مَقامُ الْعائِذِ بِكَ مِنَ اَلْنار) «اين است مقام كسي كه از آتش قيامت به تو پناه مي‌برد». سپس سيصد مرتبه بگوييد ( اَلْعَفو ) «ببخش». + و سپس يك بار بگوييد (رَبّ اغْفِرْلى وَ ارْحَمْنى وَ تُبْ عَلىََّ اِنَّكَ اَنْتَ التّوابُ اَلْغَفُورُ الرّحيم ) «پروردگارا ببخش مرا و رحم كن به من و توبه مرا بپذير به راستي كه تو، توبه پذيرنده، بخشنده و مهرباني». + ركوع + سجد + تشهد + سلام + (پايان نماز) + تسبيحات فاطمة زهرا (س)

(تسبيحات حضرت زهرا (سلام الله عليها): (34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمد لله و 33 مرتبه سبحان الله) در حديثي آمده: خواندن تسبيحات فاطمه زهرا (سلام الله عليها) از هزار ركعت نماز مستحب، نزد خداوند بهتر است).

دانلود فیلم توضیح نماز شب توسط حاج آقا عالی حجم فایل 8.66Mb

بنده را از دعای خیرتان فراموش نکنید

" اَللّهُمَّ اِغْفِر محسن عزیزی"

" اَللّهُمَّ اِغْفِر احمد عزیزی"

التماس دعا



موضوعات مرتبط: نماز شب
[ ] [ ] [ محسن عزیزی ]
[ ]

دعای شب آخر ماه شعبان و شب اول رمضان

دعای آخر شعبان

آخرین ساعات ماه مبارک شعبان هم رو به پایان است، ماهی که پیغمبر اکرم(ص) آن را موسم تقسیم روزی بندگان نامید، ماهی که یک روزه در آن موجب بهره‌مندی از شفاعت رسول‌الله(ص) در قیامت می‌شود، ماهی که شأنی عظیم‌تر از ماه رجب دارد، ماهی که در پی آن، ماه مهمانی خداوند است و شأنی بیش از ماه شعبان دارد. ماه رمضان آن‌قدر نزد خداوند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است که 2 ماه رجب و شعبان را برای تزکیه و شست‌وشوی قلوب بندگان قرار داد تا با ظاهر و باطنی پاک به مهمانی الهی وارد شویم.

در کتاب مفاتیح الجنان برای شب آخر ماه شعبان المعظّم و شب اول ماه رمضان المبارک دعایی ذکر شده است. شیخ طوسی از حارث‌بن مغیره نضری روایت کرده که امام صادق علیه‌ السلام در شب آخر ماه شعبان و شب اول ماه رمضان چنین می‌خواند:

اللّٰهُمَّ إِنَّ هٰذَا الشَّهْرَ الْمُبارَکَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ وَجُعِلَ هُدیً لِلنَّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدیٰ وَالْفُرْقانِ قَدْ حَضَرَ فَسَلِّمْنا فِیهِ وَسَلِّمْهُ لَنا وَتَسَلَّمْهُ مِنّا فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَعافِیَةٍ، یَا مَنْ أَخَذَ الْقَلِیلَ وَشَکَرَ الْکَثِیرَ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ؛

خدایا، این ماه مبارک که قرآن در آن نازل گشته و هدایتی برای مردم و دلایل روشنی از هدایت و تمیز میان حق و باطل قرار داده شده است، فرا رسید، پس ما را در آن به‌سلامت بدار و آن را برایمان سالم نگهدار و از سوی خویش در حال آسانی و سلامت کامل از ما تحویل بگیرش، ای آن‌که اندک را بپذیرد و بسیار را قدر نهد، از من اندک را بپذیر؛

اللّٰهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ أَنْ تَجْعَلَ لِی إِلیٰ کُلِّ خَیْرٍ سَبِیلاً، وَمِنْ کُلِّ مَا لَاتُحِبُّ مانِعاً یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ، یَا مَنْ عَفا عَنِّی وَعَمَّا خَلَوْتُ بِهِ مِنَ السَّیِّئاتِ، یَا مَنْ لَمْ‌یُؤاخِذْنِی بِارْتِکابِ الْمَعاصِی، عَفْوَکَ عَفْوَکَ عَفْوَکَ، یَا کَرِیمُ؛

خدایا، از تو درخواست می‌کنم برای من به‌سوی هر خیری راهی و از هرچه نمی‌پسندی مانعی قرار دهی، ای مهربان‌ترین مهربانان، ای آن‌که از من درگذشت و از آنچه از زشتی‌ها در پنهان انجام دادم چشم‌پوشی کرد، ای آن‌که مرا به‌سبب ارتکاب گناهان سرزنش ننمود، عفوت، عفوت، عفوت را خواهم، ای کریم؛

إِلٰهِی وَعَظْتَنِی فَلَمْ‌أَتَّعِظْ، وَزَجَرْتَنِی عَنْ مَحارِمِکَ فَلَمْ‌أَنْزَجِرْ، فَماعُذْرِی، فَاعْفُ عَنِّی یَا کَرِیمُ، عَفْوَکَ عَفْوَکَ؛

خدایا پندم فرمودی، پندپذیر نشدم و از حرام‌هایت بازم داشتی، باز نایستادم، پس مرا چه‌عذری است؟ از من درگذر ای کریم، عفوت، عفوت را خواهم؛

اللّٰهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الرَّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ، وَالْعَفْوَ عِنْدَ الْحِسابِ، عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ التَّجاوُزُ مِنْ عِنْدِکَ، یَا أَهْلَ التَّقْویٰ وَیَا أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ، عَفْوَکَ عَفْوَکَ؛

خدایا! آسودگی به‌گاه مرگ و عفو هنگام حساب را از تو می‌خواهم، گناه از بنده‌ات بزرگ شده، پس شایسته است گذشت از جانب تو نیکو باشد، ای پرواپذیر و شایسته آمرزش، عفوت، عفوت را خواهم؛

اللّٰهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ‌بْنُ عَبْدِکَ بْنُ أَمَتِکَ ضَعِیفٌ فَقِیرٌ إِلیٰ رَحْمَتِکَ، وَأَنْتَ مُنْزِلُ الْغِنیٰ وَالْبَرَکَةِ عَلَی الْعِبادِ، قاهِرٌ مُقْتَدِرٌ أَحْصَیْتَ أَعْمالَهُمْ، وَقَسَمْتَ أَرْزاقَهُمْ، وَجَعَلْتَهُمْ مُخْتَلِفَةً أَلْسِنَتُهُمْ وَأَلْوانُهُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ، وَلَایَعْلَمُ الْعِبادُ عِلْمَکَ، وَلَایَقْدِرُ الْعِبادُ قَدْرَکَ، وَکُلُّنا فَقِیرٌ إِلیٰ رَحْمَتِکَ، فَلاتَصْرِفْ عَنِّی وَجْهَکَ، وَاجْعَلْنِی مِنْ صالِحِی خَلْقِکَ فِی الْعَمَلِ وَالْأَمَلِ وَالْقَضاءِ وَالْقَدَرِ؛

خدایا! من بنده تو، فرزند بنده تو، فرزند کنیز تو هستم، ناتوانم، به رحمتت نیازمندم، تو فرودآورنده دارایی و برکت بر بندگانت هستی، چیره و توانایی، کارهای بندگان را شمرده‌ای و روزی‌شان را قسمت کرده‌ای و زبان‌ها و رنگ‌هایشان را مختلف قرار دادی، آفرینشی از پس آفرینش دیگر، بندگان کرانه‌های دانشت را نمی‌دانند و جایگاهت را اندازه ندارند و همه ما نیازمند به رحمت توییم، روی از من برمتاب و مرا در عمل و آرزو و قضا و قدر از شایستگان بندگانت قرار ده؛

اللّٰهُمَّ أَبْقِنِی خَیْرَ الْبَقاءِ، وَأَفْنِنِی خَیْرَ الْفَناءِ عَلَیٰ مُوالاةِ أَوْلِیائِکَ، وَمُعاداةِ أَعْدائِکَ وَالرَّغْبَةِ إِلَیْکَ، وَالرَّهْبَةِ مِنْکَ، وَالْخُشُوعِ وَالْوَفاءِ وَالتَّسْلِیمِ لَکَ، وَالتَّصْدِیقِ بِکِتابِکَ، وَاتِّباعِ سُنَّةِ رَسُولِکَ؛

خدایا، مرا باقی بدار به بهترین بقا و بمیران به بهترین مرگ، بر پایه دوستی دوستانت و دشمنی با دشمنانت و میل به‌سویت و ترس از حضرتت و خشوع و وفا و تسلیم در آستانت و تصدیق به کتابت و پیروی از روش پیامبرت؛

اللّٰهُمَّ مَا کانَ فِی قَلْبِی مِنْ شَکٍّ أَوْ رِیبَةٍ أَوْ جُحُودٍ أَوْ قُنُوطٍ أَوْ فَرَحٍ أَوْ بَذَخٍ أَوْ بَطَرٍ أَوْ خُیَلاءَ أَوْ رِیاءٍ أَوْ سُمْعَةٍ أَوْ شِقاقٍ أَوْ نِفاقٍ أَوْ کُفْرٍ أَوْ فُسُوقٍ أَوْ عِصْیانٍ أَوْ عَظَمَةٍ أَوْ شَیْءٍ لَاتُحِبُّ، فَأَسْأَلُکَ یَا رَبِّ أَنْ تُبَدِّلَنِی مَکانَهُ إِیماناً بِوَعْدِکَ، وَوَفاءً بِعَهْدِکَ، وَرِضاً بِقَضائِکَ، وَزُهْداً فِی الدُّنْیا، وَرَغْبَةً فِیما عِنْدَکَ، وَأَثَرَةً وَطُمَأْنِینَةً وَتَوْبَةً نَصُوحاً، أَسْأَلُکَ ذٰلِکَ یَا رَبَّ الْعالَمِینَ؛

خدایا، آنچه در دلم هست از شک یا تردید یا انکار یا ناامیدی یا خوشی هواپرستانه یا کبر یا سرکشی یا خودبینی یا ریا یا میل به شهرت یا نفاق‌افکنی یا دورویی یا کفر یا نافرمانی یا گناه یا فخرفروشی یا هرچه نزد تو ناخوشایند است، پس از تو درخواست می‌کنم ای پروردگارم که آن‌ها را تبدیل کنی به ایمان به وعده‌ات و وفای به پیمانت و خشنودی به قضایت و پارسایی در دنیا و رغبت به آنچه نزد توست و انتخاب نیکو و آرامش و توبه خالص، همه این‌ها را از تو درخواست می‌کنم ای پروردگار جهانیان؛

إِلٰهِی أَنْتَ مِنْ حِلْمِکَ تُعْصیٰ فَکَأَنَّکَ لَمْ‌تَرَ، وَمِنْ کَرَمِکَ وَجُودِکَ تُطاعُ فَکَأَنَّکَ لَمْ‌تُعْصَ، وَأَنَا وَمَنْ لَمْ‌یَعْصِکَ سُکَّانُ أَرْضِکَ فَکُنْ عَلَیْنا بِالْفَضْلِ جَواداً، وَبِالْخَیْرِ عَوَّاداً، یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ، وَصَلَّی اللّٰهُ عَلَیٰ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ صَلاةً دائِمَةً لَاتُحْصیٰ وَلَاتُعَدُّ وَلَایَقْدِرُ قَدْرَها غَیْرُکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.

بار خدایا، از روی بردباری‌ات نافرمانی و به‌خاطر کرم و بخشندگی‌ات اطاعت شوی چنان‌که گویا نافرمانی نشدی و من و هر که نافرمانی‌ات نکردند، ساکنان زمین توییم، بر ما با فضل بخشنده باش و با خیر بهره رسان، ای مهربان‌ترین مهربانان و درود خدا بر محمّد و خاندانش باد، درودی همواره که به شمار و عدد در نیاید و قدرش را جز تو نداند، ای مهربان‌ترین مهربانان.

دعای آخر شعبان المعظم زمان 1:23


[ ] [ ] [ محسن عزیزی ]
[ ]

دانستنی های خطبه غدیر


گزارشی از متن خطبه
نوشتار اصلی: متن خطبه غدیردر ابتدای خطبه، پیامبر حمد و ثنای الهی را به جای آورده و دقایقی نسبتا طولانی، صفات حق تعالی را با بیانی بلیغ برای حاضران بیان فرمود.امر الهی برای ابلاغ امری مهم و نزول آیه تبلیغ.درخواست پیامبر از خداوند برای معاف‌داشتن او از این تبلیغ به سبب ترس از فتنه منافقان و نزول چند باره جبرئیل برای این تبلیغ و وعده الهی برای مصون داشتن پیامبرش از فتنۀ مردم.اعلان اینکه این آخرین حضور پیامبر در چنین جمعی است و امامت امت تا قیامت بر عهده علی علیه‌السلام و فرزندان اوست.حرام محمد تا قیامت حرام است و حلالش تا قیامت حلال.بیان مراتب علم و فضیلت امام علی(ع)انکار ولایت علی(ع) گناهی نابخشودنی است.شک کننده در گفتار پیامبر یا شک کننده در هریک از امامان، همانند کفار جاهلیت خواهد بود.بیان جملۀ تاریخی مَن کُنتُ مَولاهُ فهذا علی مَولاهُ.بیان مجدد حدیث ثقلین و جایگاه قرآن و اهل بیت در کنار هم.تأکید بر وصایت و خلافت و جانشینی علی علیه‌السلام.دعا در حق دوستان امام و نفرین بر دشمنانش: اَللهمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ.نزول جبرئیل و اعلام اکمال دین.تأکید بر جایگاه امامت و بیم‌دادن مردم از حسدبردن به امام.اشاره به کارشکنی‌های منافقان.بیان ختم امامت در مهدی قائم از فرزندان علی(ع).برحذر داشتن مردم از تبعیت از امامان دروغین پس از پیامبر.امر به حاضران در رساندن پیام غدیر به دیگران.سفارش مردم به دوستی با اهل بیت و دشمنی با دشمنانشان.حدود بیست جمله در وصف امام مهدی و حکومتش.بالاترین معروف، فهم کلام پیامبر در غدیر و رساندن آن به دیگران است.سفارش بیعت وسلام بر امام علی(ع) با لقب امیرالمومنینبیان فضایلی دیگر از امام علی(ع) و امر به بیعت رسمی افراد با ایشان به عنوان امام و جانشین پیامبر.[نیازمند منبع]
 
منابع خطبه غدیر
مضمون این خطبه در طول قرن‌های متمادی، به چند صورت در منابع حدیثی و تاریخی شیعی و سنی نقل شده است. این نقل‌ها از سه طریق به پیامبر اسلام(ص) می‌رسد: روایت امام باقر(ع)،[۱۶] حذیفة بن یمان[۱۷] و زید بن ارقم.[۱۸]
متن خطبه غدیر در این کتاب‌ها آمده است: روضة الواعظین، الاحتجاج، الیقین، نزهة الکرام، الاقبال، العُدَدُ القَویة، التحصین، الصراط المستقیم و نهج الایمان.
حدیث غدیر
مضمون خطبه غدیر در طول قرن‌های متمادی، به چند صورت در منابع حدیثی و تاریخی شیعی و سنی نقل شده است. وجه «اشتراک تمام آنها، اعلان ولایت حضرت علی(ع) است. عبارت «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَهذا عَلِی مَولاهُ  (هرکه من مولای او هستم، این علی مولای اوست.)» در همه این نقل‌ها مشترک است.[۱۹] این بند از خطبه با عنوان حدیث غدیر معروف شده است.
به گفته علامه طباطبایی این حدیث، متواتر بوده و از تعداد زیادی از صحابه نقل شده است و بسیاری از علمای شیعه و سنی به تواتر آن اعتراف کرده‌اند.[۲۰]
نقل‌های مستقیم
به گفته علامه امینی، این حدیث را احمد بن حنبل از ۴۰ طریق، ابن جریر طبری از ۷۲ طریق، جزری مقری از ۸۰ طریق، ابن عقده از ۱۰۵ طریق، ابوسعید سجستانی از ۱۲۰ طریق، ابوبکر جعابی از ۱۲۵ طریق،[۲۱] و حافظ ابوالعلاء العطار همدانی نیز از ۲۵۰ طریق،[۲۲] نقل کرده‌اند.
برخی از علمای رجال و حدیث‌شناس اهل سنت، اَسناد این حدیث را زیاد دانسته و بیشتر اسناد آن را صحیح و حسن به شمار می‌آورند.[۲۳] در میان راویان این حدیث، حدود ۹۰ نفر از صحابه و ۸۴ نفر از تابعین قرار دارند.
نقل‌های غیر مستقیم
علاوه بر نقل‌های مستقیم از سوی این افراد، برخی این حدیث را از کسانی که در غدیر خم حاضر بوده‌اند، شنیده و نقل کرده‌اند. ابی الطفیل از سی نفر،[۲۴] عامر بن لیلی الغفاری از هفده نفر،[۲۵] عمیره بن سعد از دوازده نفر،[۲۶] زید بن ارقم از شانزده نفر،[۲۷] زیاد بن ابی زیاد از دوازده نفر،[۲۸] زاذان ابی عمر از سیزده نفر،[۲۹] عبدالرحمن بن ابی لیلی از دوازده نفر،[۳۰] عبد خیر و عمرو ذی مره و حبه العرنی از دوازده نفر،[۳۱] ابوهریره و أنس و أبی سعید از نُه نفر،[۳۲] ابی قلابه از دوازده نفر،[۳۳] حبه بن جوین از ؟؟ نفر، زید بن یثیغ از دوازده نفر،[۳۴] سعید بن وهب از پنج یا شش نفر[۳۵] شنیده و نقل کرده‌اند.
ایرادهایی بر سند غدیر
برخی تلاش کرده‌اند تا ایرادهایی بر این واقعۀ تاریخی وارد کنند. مهم‌ترین آن ایرادها چنین هستند:
ادعای ضعیف‌بودن حدیث
با وجود ادعای تواتر و اسناد و طریق‌هایی که ذکر شد، برخی علمای اهل سنت، برآنند که این حدیث را نمی‌توان متواتر و صحیح دانست.[۷۰] دلیل این افراد، این است که بیشتر محدّثان، از جمله بخاری و مسلم آن را نقل نکرده‌اند و برخی چون ابی داود و ابی حاتم رازی آن را ضعیف شمرده‌اند.[۷۱]
در جواب این ادعا گفته شده که علمای زیادی از اهل سنت از جمله تِرمِذی(۲۷۹ق)،[۷۲] طَحاوی(۲۷۹ق)،[۷۳] حاکم نیشابوری(۴۰۵ق)،[۷۴] ابن کثیر(۷۷۴ق)،[۷۵] ابن حجر عسقلانی(۸۵۲ق)،[۷۶] ابن حجر هیتمی(۹۷۴ق)[۷۷] به صحت سندهای این حدیث شهادت داده‌اند. افزون بر این نقل‌های زیادی که باواسطه و بی‌واسطه از سوی صحابه و تابعین در کتاب‌های تاریخی و حدیثی نقل شده، نشان‌دهنده صحت سند این حدیث است.
 
ایراد بر صحت خطبه
ایراد دیگری که از سوی مخالفان این حدیث بیان شده، این است که علی(ع) در آن زمان در مکه نبوده است تا در غدیر خم این واقعه روی دهد؛ ایشان در مأموریت یمن بوده است.[۷۸] در مقابل، موافقان برآنند که همانطور که در منابع اهل سنت بیان شده، امام علی(ع) در آن زمان از یمن به مکه مراجعت نموده و در مراسم حج آن سال شرکت داشته است.[۷۹]
دلالت حدیث
حدیث غدیر از همان ابتدا، زمینه‌ساز مباحث گسترده عقیدتی شد. احتجاج‌های حضرت علی(ع) و اهل بیت با این حدیث از اولین نمونه‌های استفاده از این حدیث بوده است. متکلمان شیعه نیز برای اثبات حقانیت و اولویت حضرت علی (ع) برای خلافت، به این حدیث استناد داشته‌اند. بر اساس منابع نوشتاری کلام شیعی، شیخ مفید اولین متکلمی بود که به صورت مفصل با این حدیث استدلال کرده است.[۸۰][۸۱] شیخ طوسی[۸۲] و علامه حلی[۸۳] نیز به صورت مفصل از این حدیث بحث کرده‌اند. در مقابل، متکلمان اهل سنت، از جمله فخر رازی،[۸۴] قاضی ایجی،[۸۵] تَفتازانی،[۸۶] جُرجانی[۸۷] به پاسخ‌گویی به دیدگاه‌های شیعیان پرداخته‌اند.
نظر اهل سنت
مشهور علمای اهل سنت معتقدند که کلمه «ولی» در این حدیث به معنای صاحب اختیار و اولی در تصرف نیست؛ بلکه به معنای دوست و ناصر است. افرادی مانند تفتازانی،[۸۸] فخر رازی،[۸۹] قاضی ایجی و جرجانی[۹۰] مدعی‌اند که مولی نمی‌تواند به معنای صاحب اختیار و اولی در تصرف باشد. این افراد چنین استدلال کرده‌اند که:
اولا: در زبان عربی، صیغه مَفعَل به معنای اولی به کار نرفته است.[۹۱]
ثانیا: اگر مولی به معنای اولی در تصرف باشد، پس باید بتوانیم این دو را به جای یکدیگر به کار ببریم. درحالیکه مثلا در این حدیث، نمی‌توان به جای من کنت مولاه، بگوییم:من کنت اولی بالتصرف.[۹۲]
علمای شیعی در پاسخ به این ادعاها گفته‌اند:
اولا: خود علمای اهل سنت تصریح کرده‌اند که مولی در معنای اولی در تصرف و صاحب اختیار نیز به کار رفته است.[۹۳] ادیبان و واژه‌شناسانی چون غیاث برغوث التغلبی اخطل(۹۰ق)،[۹۴] أبو الشعثاء بن رؤبه السعدی عجاج(۹۰ق)،[۹۵] أبو زکریا یحیی بن زیاد فراء(۲۰۷ق)،[۹۶] ابو عبیده(۲۰۹ق)، اخفش(۲۱۵ق) و زجاج(۳۱۱ق)[۹۷] این مطلب را بیان کرده‌اند.
ثانیا: استعمال‌نشدن یک واژه به جای دیگری، نشانه هم‌معنا نبودن آنها نیست. مثلا با اینکه به عقیده خود اهل سنت، کلمه ناصر یکی از معانی کلمه مولی است، نمی‌توان مولی را به جای آن به کار برد.
ثالثا: استفادۀ دو واژه مترادف به جای یکدیگر، در جایی درست است که مانعی وجود نداشته باشد. در اینجا به خاطر وجود مانع، نمی‌توان این دو را به جای یکدیگر به کار برد. زیرا "اولی" فقط با حرف اضافه "من" به کار می‌رود، اما کلمه "مولی" چنین نیست. به این علت، نمی‌توان در یک جمله این دو کلمه را به جای یکدیگر به کار برد.[۹۸]
نظر شیعه
شیعیان معتقدند که لفظ مولی در این روایت به معنای اولی در تصرف است و همانطور که پیامبر (ص) نسبت به امور مسلمانان از خودشان سزاوارتر بود، امام علی (ع) نیز دارای چنین اولویتی است. با اثبات اولویت، امامت نیز ثابت می‌شود؛ زیرا اَعراب، واژه اولی را تنها در موردی به کار می‌برند که شخص مولی، سرپرستی افرادی را بر عهده دارد و دستورات او برای آن افراد معتبر و مورد قبول است[۹۹] و وقتی اولویت در تصرف ثابت شد، اولویت ایشان در تمام بخش‌های زندگی مسلمانان ثابت می‌شود، همان‌گونه که پیامبر (ص) چنین اولویتی داشت:اَلنَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ (ترجمه: پیامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.)[ سوره احزاب–۶]
برای اثبات این مطلب، شیعیان به تحلیل و بررسی مفاد این حدیث پرداخته‌اند. کلمه مولی که در این حدیث چند مرتبه به کار رفته است، مشتق از «ولی» و از نام‌های خداوند است.[۱۰۰][۱۰۱] این واژه در چند معنا به کار رفته است. در یک کاربرد، ولی بر وزن فعیل به معنای فاعل است[۱۰۲] و بر معانی والی، حاکم، سرپرست، مدبّر، تصرف کننده در امور و ولی نعمت دلالت دارد.[۱۰۳] کاربردهای دیگر این واژه عبارتند از اولی و سزاوارتر، نزدیک، بدون فاصله[۱۰۴] و تبعیت کننده، دوستدار.[۱۰۵][۱۰۶][۱۰۷]
قرائن استدلال شیعیان
به عقیده شیعیان، با وجود کاربردهای متنوع واژه مولی، هم داخل متن حدیث و هم خارج از آن، قرائنی وجود دارد که نشان می‌دهد کلمه مولی در این حدیث، تنها به معنای اولی در تصرف است. این قرائن عبارتند از:
قرائن داخلی
* تقارن دو جمله "الست اولی بکم من انفسکم" و جمله "من کنت مولاه"
در این حدیث، پیامبر(ص) بر اولویت خویش بر مؤمنین نسبت به خودشان تصریح می‌فرماید. این سخن، بر اساس آیه شریفه«النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»[۱۰۸] است. اولویتی که در این آیه شریفه مطرح شده است، به معنای اولویت در سرپرستی امورِ مربوط به زندگی مؤمنان و همچنین اولویت در حکم‌کردن درباره آنان نسبت به خودشان است. زمانی که اولویت وجود داشته باشد، یعنی قبول و اطاعت از حکم شخصی که نسبت به ما اولویت دارد، برای ما نیز لازم است.[۱۰۹] بر طبق نظر برخی مفسران، اولویت در این آیه، تمام امور مرتبط با دین و دنیای مسلمانان را شامل می‌شود؛[۱۱۰][۱۱۱]چرا که پیامبر(ص) مؤمنان را تنها به چیزی وامی‌دارد که مصلحت دین و دنیای آنها را در پی داشته باشد.[۱۱۲]
بنابراین، تقارن این جمله-که به معنای اولویت در تصرف است- با اعلام ولایت حضرت علی(ع) در جمله من کنت مولاه...، نشان می‌دهد که مراد از مولی در فراز دوم نیز بیان اولویت علی(ع) در تصرف است.[۱۱۳]
* جملات ابتدایی خطبه
پیامبر(ص) در آغاز خطابه خود، از وفات خویش خبر می‌دهد و آنگاه از توحید می‌پرسد و اینکه آیا به رسالت خویش عمل نموده است.[۱۱۴] اینها همگی نشانه این هستند که حضرت به دنبال چاره‌جویی و ارائه راه حلی برای دوران پس از خویش هستند تا امت، بی‌سرپرست نماند و زحمات طاقت‌فرسایی که در این سالها کشیده بودند، به هدر نرود. گویی می‌خواهند جانشینی تعیین کنند تا زمام امور را پس از رحلت ایشان به دست گیرد.[۱۱۵] آیه تبلیغ نیز قرینه‌ای بر این مدعا است.
احتجاج و استدلال اهل بیت به این حدیث
امام علی(ع) در چند موقعیت به این حدیث استناد نموده است تا اولویت خویش در خلافت و امامت را نشان دهند. احتجاج با طلحه در جنگ جمل،[۱۲۹] احتجاج در حیاط مسجد کوفه،[۱۳۰] در ضمن چند بیت شعر که در نامه‌ای به معاویه نوشت[۱۳۱] و احتجاج در جنگ صفین[۱۳۲] از جمله این موارد است. فاطمه زهرا(س) نیز در برابر مخالفان خلافت علی(ع)، به این حدیث احتجاج نمود.[۱۳۳]
*مبتلاشدن برخی از صحابه که منکر این حدیث بودند به بیماری‌های لاعلاج
نقل می‌کنند که برخی از صحابه‌ که شاهد ماجرای غدیر بودند و از شهادت‌دادن به آن خودداری کردند، به نفرین اهل بیت دچار و بیمار شدند. به عنوان مثال، انس بن مالک به بیماری بَرَص مبتلا شد؛[۱۳۴][۱۳۵] زید بن ارقم[۱۳۶] و اشعث بن قیس[۱۳۷] نابینا شدند. این مطلب نشان دهنده این است که جریان آن واقعه مسئله‌ای مهمتر از اعلام دوستی و یاری حضرت علی(ع) بوده است که هم آنان انکار می‌کردند و هم اهل بیت(ع) آنان را مستحق نفرین خود می‌دانستند.[۱۳۸]
*نزول آیه تبلیغ:
نوشتار اصلی: آیه تبلیغ
آیه ۶۷ سوره مائده که بنابر روایات[۱۳۹][۱۴۰] و نظر برخی مفسران[۱۴۱][۱۴۲] در حجة الوداع و در بین راه مکه و مدینه نازل شده است، تبلیغ امری مهم را بر دوش پیامبر(ص) گذارد که هم‌سنگ رسالت ۲۳ ساله ایشان بوده است؛ چنانکه اگر ایشان آن مطلب را به مردم اعلام نمی‌کرد، گویا رسالتش را انجام نداده بود. البته این مأموریت خطرهایی را در پی خواهد داشت که خداوند عهده‌دار حفاظت از آن شده است. تأکیدات و سفارش‌هایی که در این آیه وجود دارد، نشان می‌دهد کاری که ایشان باید انجام می‌داد، اعلام ولایت علی(ع) به مردم بوده است[۱۴۳][۱۴۴] و این نظر ابن عباس، براء بن عاذب و محمد بن علی است.[۱۴۵]
در مقابل برخی معتقدند که مراد از این مأموریت، بیان اموری چون حکم قصاص و رجم، حکم ازدواج با همسر فرزند خوانده‌اش زید، حکم وجوب جهاد یا بیان عیب یهودیان و قریش یا بیان عیب‌های بتهای مشرکان بوده است.[۱۴۶] اما با توجه به مطالبی که بیان شد، اشتباه این نظرات معلوم می‌شود.
*نزول آیه اکمال دین:
نوشتار اصلی: آیه اکمال
آیه اکمال از آیات مربوط به جریان غدیر خم
بعد از اتمام خطبۀ پیامبر(ص)، آیه ۳ سوره مائده نازل شد.[۱۴۷] این مطلب، نشان‌دهنده ویژگی‌هایی برای این روز است. مأیوس‌شدن کافران از دین اسلام، کامل‌شدن معارف دین، تمام شدن نعمت خداوند و رضایت خداوند به اینکه اسلام دین نهایی مردم باشد.[۱۴۸][۱۴۹]
این آیه، به تعبیر برخی، آخرین فریضه در اسلام را بیان کرد و بعد از آن، امر واجب دیگری بیان نشده است.[۱۵۰][۱۵۱][۱۵۲] پیامبر(ص) نیز پس از نزول این آیه، حمد و سپاس خداوند را به خاطر کامل‌شدن دین به جای آورد.[۱۵۳] با توجه به اینکه در آن زمان حکمی باقی نمانده بود که کامل‌کننده دین و مأیوس‌کننده کفار باشد، اعلام ولایت حضرت علی(ع) تنها مسأله‌ای بود که تمام این خصوصیات را داشتِ[۱۵۴] همانطور که در چند روایت به این مسأله اشاره شده است.[۱۵۵]
در مقابل این دیدگاه، عده‌ای معتقدند کامل‌شدن دین به خاطر کامل‌شدن شریعت و احکام دین با بیان احکامی بوده که احتیاج آیندگان را نیز برطرف کرده و نیازی به آمدن دین جدید نیست.[۱۵۶]
به عقیده شیعیان این مسئله درست نیست و کامل‌شدن احکام ربطی به مأیوس‌شدن کفار از ارتداد و بازگشت مسلمانان به کفر ندارد؛ چرا که بسیاری از آنها امیدوار بودند با از دنیارفتن پیامبر به مرور زمان دین او هم فراموش شود؛ اما اعلام جانشین برای پیامبر، آنها را از این آرزو مأیوس کرد.[۱۵۷] به علاوه قوت ظاهری اسلام در روز فتح مکه ظاهر شد، نه در سال دهم هجری که واقعه غدیر خم اتفاق افتاد. بنابراین کامل‌شدن دین، به خاطر نمایان‌شدن قوت ظاهری اسلام در این روز نیست.[۱۵۸]
*آیات ابتدایی سوره معارج:
پس از آنکه پیامبر(ص)، مسئله ولایت علی(ع) را به مردم اعلام کرد، شخصی به نام نعمان بن حارث فهری نزد ایشان آمد و با حالت اعتراض به پیامبر(ص) گفت: ما را به توحید و قبول رسالتت و انجام جهاد و حج و روزه و نماز و زکات امر کردی؛ ماهم قبول کردیم. اما به این مقدار راضی نشدی تا اینکه این جوان را منصوب کردی و او را ولی ما قرار دادی. آیا این اعلام ولایت از ناحیه خودت بود یا از سوی خدا؟ به محض اینکه حضرت به او فرمود که از ناحیه خداوند است، با حالت انکار از خداوند خواست که اگر این حکم از جانب اوست، سنگی از آسمان بر سرش فرود آید. در این هنگام سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و در دم جان باخت. در این هنگام آیات ابتدایی سوره معارج نازل شد:[۱۵۹]
سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (ترجمه: سؤال‌کننده‌ای درخواست عذابی کرد که واقع شد.)[ ۷۰–۱]
به اعتقاد شیعیان، این شخص از حدیث چیزی جز اعلام خلافت و صاحب‌اختیاری علی(ع) بعد از رسول الله نفهمیده است. اگر منظور از این خطبه، دعوت مردم به دوستی حضرت علی(ع) بود، معنا نداشت که آن شخص از این امر ناراحت شود و نیز چنین مجازاتی برایش در پی داشته باشد.
کتاب‌های مرجع خطبه غدیر
خطبه غدیر در منابع شیعی همچون اثبات الهداة،[۱۶۰] الاحتجاج،[۱۶۱] احقاق الحق،[۱۶۲]الاختصاص،[۱۶۳]البرهان،[۱۶۴] المناقب،[۱۶۵]بحار الانوار،[۱۶۶] معانی الاخبار،[۱۶۷]العمدة، [۱۶۸] الامالی، [۱۶۹] علل الشرائع،[۱۷۰] عیون اخبار الرضا،[۱۷۱] کشف الغمة،[۱۷۲]مستدرک الوسائل،[۱۷۳]امالی،[۱۷۴] تبیان[۱۷۵] تفسیر عیاشی[۱۷۶] تفسیر قمی[۱۷۷]الجواهر السنیة[۱۷۸] نقل شده است.
همچنین در کتاب‌های اهل سنت همچون الاستیعاب[۱۷۹] انساب الاشراف،[۱۸۰] تاریخ الکبیر بخاری،[۱۸۱] نظم درر السمطین،[۱۸۲] ینابیع المودة،[۱۸۳] تذکرة الخواص،[۱۸۴] مسند ابن حنبل،[۱۸۵]المناقب (ابن مغازلی)،[۱۸۶]المناقب (خوارزمی)،[۱۸۷]المستدرک علی الصحیحین،[۱۸۸] الطبقات الکبری،[۱۸۹]سنن ابن ماجة،[۱۹۰] فرائد السمطین،[۱۹۱] الفصول المهمة،[۱۹۲] سنن النسائی،[۱۹۳] شرح نهج البلاغة،[۱۹۴] شواهد التنزیل،[۱۹۵] صحیح مسلم،[۱۹۶] تفسیر فخر رازی[۱۹۷] خصائص النسائی[۱۹۸] روح المعانی،[۱۹۹] و سنن الترمذی[۲۰۰] آمده است.
 
[ ] [ ] [ احمد عزیزی ]
[ ]

پاسخ به شبهات نماز(1)

شبهه:

ما مسلمانان اعتقاد داریم اولین سوال در ان دنیا نماز است ،هرکس نمازش قبول است به باقی اعمال رسیدگی می‌کنند. پس تکلیف یک آفریقایی، امریکایی و ... که از نماز نشنیده و یا مسیحی است چیست؟ 

جواب:

دین اسلام نیز مانند هر بنا و ساختار دیگری بر اساس «اصول و فروع» استوار شده است و نماز یکی از فروع دین و البته از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، تا آنجا که فرمود‌ه‌اند «هر چیزی صورتی دارد و صورت دین اسلام، نماز است» و یا «نماز ستون دین است».

الف  با توجه به نکته‌ی فوق، معلوم می‌شود که ابتدا از اصول و در رأس آن سؤال می‌شود. چنان چه تصریح شده و می‌دانیم که اولین سؤال «من ربّک پروردگارت کیست؟» می‌باشد. و دقت شود که پرسیده نمی‌شود خالقت کیست؟ بلکه پرسیده می‌شود «ربّ تو کیست؟» یعنی در طول زندگی چه کسی را صاحب اختیار و تربیت کننده‌ی امورت می‌شناختی؟ فرعون زمان، طاغوت‌ها، شهوت، ثروت ... و یا الله جل جلاله؟ و پاسخ نیز با جمله‌باقی نخواهد بود، بلکه منطبق با واقعیت شخص خواهد بود.

  ب  این که فرموده‌اند سؤال اول از نماز است و اگر قبول شد به مابقی اعمال رسیدگی می‌گردد، پس از گذر از اصول است. یعنی این سؤال به مسلمان مربوط می‌شود که مدعی است خدا، نبوت، معاد، عدل و امامت را قبول کرده است. وگرنه معلوم است کسی که اصل را قبول نداشته، فرع را به نحو شدیدتر نمی‌شناخته و قبول نداشته است.

در ضمن چنین نیست که پس از نماز به بقیه‌ی اعمال رسیدگی شود، بلکه همه‌ی اعمال ریز و درشت همگان مورد بازخواست (نتیجه‌ی اخروی) است. بلکه بدین معنا بیان شده است که سایر اعمال خوب مسلمان، به شرط قبولی نمازش قبول می‌گردد و بسیاری از اعمال بد، به خاطر نماز بخشوده می‌شود.

نماز «الصلوة»، یعنی «وصل شدن به خدا»، بدیهی است کسی که وصل نبوده، منقطع بوده است و در آخرت نیز از رحمت خاصه‌ی الهی محروم و منقطع خواهد بود.

  ج  اما راجع به دیگران، مانند کسانی که در بلاد غیر اسلامی زندگی کرده و اصلاً از اسلام شناخت صحیحی نداشته و یا نشنیده‌اند، چه رسد به نماز یا سایر احکام، باید دقت شود که همگان در محضر حق‌تعالی که خالق، رب و مبدأ و مقصد خلقت است ایستاده و از ناحیه‌ی او مورد سؤال و سپس ثواب یا عقاب قرار می‌گیرند و او به حال بندگانش کاملاً آگاه است و عادل و رحمان و رحیم است.

«يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ» (13)

ترجمه: اى مردم ما شما را از مردى و زنى بيافريديم، و شما را شعبه‏ها و قبيله‏ها كرديم تا يكديگر را بشناسيد [و با هم آشنا شويد]. بيگمان گرامى‏ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. [و] خدا داناى آگاه است‏.

خداوند متعال نه تنها به همه‌ی احوال و اعمال کلیه‌ی مخلوقاتش و از جمله انسان آگاه است، بلکه به نوع دیدگاه، بصیرت و چگونگی و چرایی آن نیز علم و بصیرت دارد:

«لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ» (الأنعام، 103)

ترجمه: ديدگان، او را درك نمى‏كند ولى او ديدگان را درك مى‏كند و او لطيف و دانا است‏.

پس،‌ از یک سو او آگاه، بصیر، عادل و رحمان و رحیم است و از سوی دیگر کسی نمی‌تواند بهانه‌آورده، توجیه کند و یا فریب دهد. به فرموده‌ی امام حسین علیه‌السلام: خدا راجع به بهشتش گول نمی‌خورد.

اعتقاد به خداوند متعال، فقط دعوت اسلام نیست، بلکه دعوت همه‌ی انبیای الهی و منطبق با حکم عقل و فطرت است. پس اگر از مسیحی سؤال شد: چرا مسیح (ع) را که بنده‌ی من بود و برای دعوت شما به توحید فرستاده شده بود، «اب، ابن و روح‌القدس پدر، پسر و روح‌القدس» گرفتید و او را خدا فرض کردید و برای خدا مقام پدری قائل شدید و برای او فرزندی در نظر گرفتید و این پدر و فرزند را یکی دانستید؟ راه فرار ندارد و نمی‌تواند بگوید: چون جامعه‌ی ما مسیحی بود. چرا که «عقل» این همه تناقض بی‌معنا را نمی‌پذیرد. چنان چه در اسلام نیز اصول دین تحقیقی است و تقلید در آن جایز نیست.

  د  خداوند متعال، علیم، حکیم و بصیر، عادل نیز هست، لذا از هیچ کس بیش از آن چه به او داده انتظاری نداشته و سؤالی نمی‌نماید. چنان چه فرمود:

«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَت‏ ...» (البقرهة 286)

ترجمه: خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به قدر توانايى او (و روز جزا) نيكى‏هاى هر شخصى به سود خود او و بديهايش نيز به زيان خود او است...

پس اگر کسی مدعی شد که خبری از اسلام نداشته، معلوم می‌شود که راست می‌گوید یا خیر؟ اصلاً او که از بسیاری چیزها خبر به دست آورده، می‌توانسته خبری به دست آورد یا خیر؟

بدون شک یک امریکایی یا اروپایی که مدعی حقوق بشر است و حتی برای احقاق حقوق سگش در جامعه‌ی انسانی، تلاش می‌کند و حتی وکیل می‌گیرد و از او مراقبت می‌کند، نمی‌تواند بگوید از کشته شدن انسان‌های بی‌گناه بی‌اطلاع بوده یا اصلاً نمی‌دانسته که او هم حقوقی دارد.

خداوند متعال خوبی و بدی هر کسی را نیز به خودش الهام کرده است. لذا همگان با جهل، ظلم، جنایت، غارت، تجاوز، تبعیض، فساد و فحشا مخالفند. از این روست که اگر از دزد بدزند، با ظالم ظلم کنند، در حق جانی جنایتی روا دارند، به حقوق یک متجاوز تجاوز کنند و علیه مفسد فسادی انجام دهند، مخالفت می کند.

«وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّئهَا * فَأَلهَْمَهَا فجُُورَهَا وَ تَقْوَئهَا»(الشمس، 7 و 8)

ترجمه: و سوگند به جان آدمى و آن كس كه آن را با چنان نظام كامل بيافريد * [و در اثر داشتن چنان نظامى] خير و شر آن را به آن الهام كرد.

نتیجه: پس، از غیر مسلمین نیز ابتدا از اصول اعتقاداتشان سؤال می‌گردد، چرا که رفتار هر کسی نیز به تناسب اهداف اوست. و در مورد فروع رفتارها و اعمال نیز دست خدا بسته نیست، بر هر کسی به حد ظرفیتش اتمام حجت نموده و به همان حد از او می‌خواهد.

 


[ ] [ ] [ احمد عزیزی ]
[ ]

دانستنی های ماه رجب

ماه رجب

هفتمین ماه از سال هجری قمری رجب نام دارد که نباید فضیلت آن را به بوته فراموشی سپرد زیرا در میان ماههای دوازده ‏گانه تنها و بدون ائتلاف با ماههای دیگر از حرمت و قداست ‏برخوردار می ‏باشد، در واقع چهار ماه در قرآن کریم با تعبیر «حرم‏» یعنی برخوردار از حرمت ‏یاد شده است که یکی از آنها فرد است که رجب نام دارد و در آن قتال و کشتار حرام می ‏باشد. در این مطلب احادیثی از ائمه اطهار (ع) درباره فضیلت ماه رجب بیان شده است.

رسول اکرم (ص) درباره ماه رجب فرموده ‏اند:

رجب ماه بزرگ خداست و هیچ ماهی در حرمت و فضیلت‏ به پایه آن نمی ‏رسد و قتال با کافران در این ماه حرام است، آگاه باشید که رجب ماه پروردگار است و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است و اگر کسی در ماه رجب حتی یک روز روزه بدارد خدا را از خود خشنود ساخته و خشم الهی از او دور می‏گردد.

امام موسی کاظم علیه السلام درمورد ماه رجب فرمودند :
رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.
رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى ‏نوشاند.
من لا یحضره الفقیه، ج ۲ ، ص ۹۲ ، ح ۱۸۲۱

حدیث قدسى درمورد ماه رجب:

الشَّهرُ شَهری و العَبدُ عَبدی و الرَّحمَهُ رَحمَتی فَمَن دَعانی فی هذَا الشَّهرِ أجَبتُهُ و مَن سَألَنی أعطَیتُهُ.
ماه (رجب)، ماه من، بنده، بنده من، و رحمت، رحمت من است؛ هر که در این ماه مرا بخواند ، اجابتش کنم و هر که حاجت آورَد، عطایش کنم.

حدیث از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره فضیلت ماه رجب :

رَجَبٌ شَهرُ اللّه ِ الأصَبُّ یَصُبُّ اللّه ُ فِیهِ الرَّحمَهَ عَلى عِبادِهِ
پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد فضیلت ماه رجب فرمودند: رجب ماه بارش رحمت الهى است. خداوند در این ماه رحمت خود را بربندگانش فرو مى ریزد.

 

پیامبر صلی الله علیه و آله درباره فضلیت ماه رجب فرمودند :

إنَّ فی الجَنَّهِ قَصرا لایَدخُلُهُ إلاّ صُوّامُ رَجَبٍ
پیامبر صلی الله علیه و آله :در بهشت قصرى است که جز روزه داران ماه رجب وارد آن نمى شوند.

حدیثی از امام موسی امام کاظم علیه السلام در مورد ماه رجب:

رَجَبٌ شَهرٌ عَظیمٌ یُضاعِفُ اللّه ُ فیهِ الحَسَناتَ و یَمحُو فیهِ السَّیِّئاتَ.
امام کاظم علیه السلام :رجب ماه بزرگى است که خداوند [پاداش] نیکى ها را در آن دو چندان و گناهان را پاک مى کند.

 

 

 

 


[ ] [ ] [ احمد عزیزی ]
[ ]